حاج ملا هادي السبزواري

18

شرح مثنوى

و اما حكماء مشائون نيز مضايقه از اين ندارند . كه اگر تباين قايل باشند ميان نفوس ناطقه و عقل فعال ، به حسب ماهيت است نه به حسب وجودشان . چنان كه در موضعش محقّق است . پس انكارى كه از ايشان معروف است در سبق نفوس ناطقه ، از حيثيت نفسانيت است ، كه گفته‌اند : اگر سبق داشته‌اند آيا واحد بودند يا كثير ؟ اگر واحد بودند ، بعد از تعلق يا واحدند پس أنَاَ غَيرى وَغَيرى أناَ ، و بايد من بدانم آن چه غير من مىداند از جزييات و بالعكس . و اگر بعد كثيرند تَجزّى مجرد لازم آيد . و اگر پيش از تعلق كثير بودند ، كثرت افرادى به مواد و اعراض مفارقه است ، و مادهء نفس ناطقه بدن است كه مادهء او به معنى متعلق است و قبل از عالم اجسام مواد و عوارض ماديه نبودند . اين كلام ايشان است و اين بر مىدارد بودن نفس را به طور كثرت جزييات و به نحو نفسانيت . كه نفس اسم روح است از جهت تعلق و اضافه به عالم صورت و بر نمىدارد بودن در علم غيابى را به حضور و در قلم و لوح را به نحو جمع ، با بودن تفاوت در بر ذات به نحو حقيقت و رقيقت و به زبان ميزانى به نحو حقيقت مشككة بالشدة و الضعف . و لهذا شيخ رئيس ابو على محيى طريق مشايين در قصيدهء عينيه فرمود : هَبَطَت إلَيكَ مِنَ اَلمَحَلِّ الأرفعِ وَ رقاءُ ذاتُ تَعَزُّزٍ وَتَمَنُّعِ مَحجُوبَةٌ عَن كُلِّ مُقلَةِ عارفٍ وَ هِيَ اَلَّتى سَفَرَت وَلَم تَتَبَرقَعِ و اطلاق نى بر روح آدمى بر سبيل تشبيه ، تشبيهى است حسن . چه نى نايى باشد كه اظهر است ، و چه نىِ قلم كه عارف جامى ، قدس سره ، احتمال داده . چه ، هر روح ناطقى چه بداند يا نداند چه حكايتها دارد از صفات حق - چه لطفيّه و چه قهريّه - و چه شكايتها دارد از جدايى عالم قدس ، ولى غَفَلَه و جَهَلَه گوش شنوا ندارند كلام خود را چه جاى كلام ديگرى را « همانا فرضتر زين كار دارند » ، * ( صُمٌّ بُكْمٌ عُمْيٌ فَهُمْ لا يَعْقِلُونَ ) * 2 : 171 ( 1 ) . مثلًا به علم بيا اگر شهود ندارى و آيات انفسى را ملاحظه كن كه * ( وَفِي أَنْفُسِكُمْ أَ فَلا تُبْصِرُونَ ) * 51 : 21 ( 2 ) . و روح آدمى را نسبت به نفوس حيوانيه بده كه هيژده هزار نوعند و هيژده هزار عالمند . و ملاحظه كن كه گويا رب الجنس است در تسخير آنها و فكرت و سياست اگر چه از جهله و غفله باشد ، چنان كه انسان كامل گويا رب النوع است ، يعنى مربى عقل نظرى و عقل عملى ناقصان است و اگر چه فكرتهايى باشد در زراعت و در حياكت يا حرفتهاى ديگر كه ادونند به قطع نظر از اوضاع و اعتبارات . سيّما هر گاه بر گردانى آن انسان را به مادّهء قريبه و اخلاط قذره و مادهء بعيده و عناصر ميته كه بينش و دانش و كنش و روشها ، نغمه‌ها و نواهايند كه حكايت كنند از علم حق و حكمت او و قدرت و مشيّت او تعالى * ( وَلا يُحِيطُونَ بِشَيْءٍ مِنْ عِلْمِه إِلَّا بِما شاءَ ) * 2 : 255 ( 3 ) ، * ( وَيُعَلِّمُهُمُ اَلْكِتابَ وَاَلْحِكْمَةَ وَإِنْ كانُوا مِنْ

--> ( 1 ) قرآن كريم ، سورهء بقره ، آيهء 171 . ( 2 ) قرآن كريم ، سورهء ذاريات ، آيهء 21 . ( 3 ) قرآن كريم ، سورهء بقره ، آيهء 255 .